زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره
پسرم برديا پسرم برديا ، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
پرکشیده🧚‍♀️پرکشیده🧚‍♀️، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره
پرکشیده 🧚‍♂️پرکشیده 🧚‍♂️، تا این لحظه: 7 سال و 2 روز سن داره

آرزوی من

زندگی رو ادامه میدم این تصمیم این دقیقه منه

یخ زدن من بعد از شنیدن حرف های دکتر

1392/9/10 5:10
نویسنده : صبا بانو
294 بازدید
اشتراک گذاری

روز 4 شنبه سر جریان خونریزی که داشتم ساعت 7 صبح رفتم نوین و جریانو گفتم پرونده رو گذاشت تو نوبت و فرستاد داخل

دکتر با تعجب گفت تو نباید خونریزی میکردی..!

شاید تداخل دارویی با دارو های صرع داری..!

گفتم نه گمون نکنم ..!

گفت اینجوری نمیشه برو از متخصص مغزذ و اعصاب نامه بیار..!

و پروندرو کوبوند رو هم و بست

خلاصه من دو دست از دو پا دراز تر  رفتم دنبال دکتر مغذ و اعصابتا ساعت 8 شب که موفق شدم برم نوار مغذی بگیریم و داروی جدید بگیرم و نامه و تاییدیه ..

دوباره فردا صبح زود رفتم مرکز نوین

دباره همون مراحل  و صدام کرد

منم خوشحالللل

گفتم اخ جون الان دارو بهم میده میگه ماه بعد مامانی..!

دستیار دکتر صدام زد و چند تا سوال پرسید

این که کی امپولو زدی چند سالته چند ماه اقدام کردی

و رفت پیش دکتر منم پشت سرش رفتم تو

دکتر منو ندید

به دستیارش گفت

نمیشه براش کاری کرد

هیچ راهی نداره...!

بفرستش بره سه ماه دیگه بیاد

بعد سه ماه اگر تغییری نکرده بود و بد تر نشده بود بزارینش تو سیکل ا یو ای

اونجا چهره من دیدنی بود

بعد گفتم دارو چی ؟

گفت شنیدی چی گفتم؟

گفتم اره..!

گفت دارو نداره فقط برای اینکه دو هفته پشت هم خونریزی داشتی قرص اهن و فولیک اسید با دوز بالا بخور تا خونریزیت کم بشه

من دیگه بقیشو نمیشنیدم تو گوشام صدای سوت می اومد

اومدم بیرون و رفتم خونه

این یه فصل جدید از زندگیه منه...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان ستاره
11 آذر 92 1:33
عزیز من می دونم خیلی سخته ولی استغفرالله که دکتر ها خدا نیستن ... توکلت به خدا باشه عزیزم ...
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آرزوی من می باشد